ميرزا حسن حسينى فسايى

1279

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

حصنى كه گيتى « 1 » يكسره ، هستش نهان در چنبره * چون نقطه‌اى در دايره ، در چنبرش هفت آسمان هم كرد در جهرم بنا نيكو رباطى دلگشا * صحنش همه شادىفزا ، خاكش همه عنبر فشان ز آن رو پس از اتمام او فرمود « گلشن » نام او * كز خاك عنبر فام او ، آيد شميم گلستان هم در كنار راغها ، افكند بنيان باغها * كز شرم هريك داغها ، دارد به دل باغ جنان از آن بساتين سر به سر دانى كدامين خوبتر * « گلشن » كه در مد نظر آيد به از مدهامتان « 2 » جهرم بهشتى شد نكو از بهر نيل آرزو * اهل امانى سوى او ، پويان ز هر سو شادمان هم چون به دشت از ديرگه بد سست بنيادى تبه * تا خلق را در نيم ره در هر زمان بخشد امان فرمود بر جايش بنا ، فرخ رباطى دلگشا * كز كيد دزدان دغا باشد پناه كاروان نامش چو ز اول بد محك آن نام را ننمود حك * اينك به نام مشترك خوانند او را رهروان هم بركه‌اى افكند بن ، كش وصف نايد در سخن * تا هست كيهان كهن ، مانا كزو ماند نشان عشر بخوسات « 3 » بلد چندانكه بود از چار حد * كرد از كرم وقف ابد تا سود يابد زين زيان هر سو پى تاريخ او قاآنى آمد راز جو * با هر اديبى راز جو با هر لبيبى رازدان برداشت سريكتن ز جا فرمود اين مصراع را * « دار الامانى فارس را باد از بلا دار الامان » ( چون از شماره مصراع كه 1256 است ، يكى را برداريم سال تاريخ 1255 است ) . حكومت و ضابطى ناحيه جهرم « 4 » از سال 909 كه حضرت صاحبقران زمان شاه اسماعيل

--> ( 1 ) . در متن ديوان قاآنى : ( گيهان ) . ( 2 ) . ( مدهامتان ) به ضم اول و سكون دوم و مد الف و تشديد ميم : دو سياهى كه از شدت سبزى به سياهى گرايند و بيشتر برگ درخت را به آن توصيف كنند . ( قرآن كريم ، سوره 55 ، آيه 64 ) ، ( ح 1 ، ص 645 ، ديوان قاآنى ) . ( 3 ) . بخوسات : جمع بخس ، به فتح اول به معنى زمين ديم . ( 4 ) . ( اين جهرم در جملهء مواجب ولى عهد نهاده بودند چنان كه هر كه وليعهد شدى جهرم او را بودى ) فارسنامه ابن بلخى ص 131 . براى اطلاع بيشتر درباره حكومتها و سوابق تاريخى جهرم رجوع شود به ( شهرستان جهرم ، صفحات 62 تا 73 ) .